روز های خوب زندگی

دانستنی-علمی-تفریحی-اس ام اس-جوک-خنده-سرگرمی-ضرب المثل

خنده دار

بچه: مامانها چطور بچه دار می شوند؟

مامان: پسرم یه فرشته از آسمون میاد بچه را بغل مامانش میذاره

بچه: مامان یعنی کردنها اصلا تاثیر نداره!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 21:49  توسط علی رضایی 

انسانهای بزرگ / متوسط / کوچک

**************************************************************

انسانهای بزرگ / متوسط / کوچک

 

 

 

انسان هاي بزرگ در باره عقاید سخن مي گويند

انسان هاي متوسط در باره وقایع سخن مي گويند

انسان هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

 



انسان هاي بزرگ درد ديگران را دارند

انسان هاي متوسط درد خودشان را دارند

انسان هاي كوچك بي دردند

 



انسان هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

انسان هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

انسان هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

 


انسان هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

انسان هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

انسان هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

 



انسان هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

انسان هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

انسان هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

 

 



انسان هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

انسان هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

انسان هاي كوچك مسئله ندارند

 



انسان هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

انسان هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

انسان هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 17:5  توسط علی رضایی 

ویژگیهای برنده و بازنده

برنده متعهّد می شود.

بازنده وعده می دهد.

 

 

وقتی برنده ای مرتكب اشتباه می شود ، می گوید : اشتباه كردم.

وقتی بازنده ای مرتكب اشتباه می شود ، می گوید : تقصیر من نبود.

 

 

 

برنده بیش از بازنده كار انجام می دهد و در انتها باز هم وقت دارد.

بازنده همیشه آنقدر گرفتار است كه نمی تواند به كارهای ضروری بپردازد.

 

 

 

برنده به بررسی دقیق یك مشكل می پردازد.

بازنده از كنار مشكل گذشته و آن را حل نشده رها می كند.

 

 

 

برنده می گوید: بیا برای مشكل راه حلی پیدا كنیم.

بازنده می گوید : هیچ كس راه حلی را نمی داند.

 

 

 

برنده می داند به خاطر چه چیزی پیكار می كند و

بر سر چه چیزی توافق و سازش مي نماید.

بازنده آن جا كه نباید ، سازش می كند و به خاطر

 چیزی كه ارزش ندارد ، مبارزه می كند.

 

 

 

برنده با جبران اشتباهش ، تاسّف و پشیمانی خود را نشان می دهد.

بازنده می گوید : «متاسّفم» ، اما در آینده اشتباه خود را تكرار می كند.

 

 

 

برنده مورد تحسین واقع شدن را به دوست داشته شدن

 ترجیح می دهد ، هر چند كه هر دو حالت را مدّ نظر دارد.

بازنده دوست داشتنی بودن را ، به مورد تحسین واقع شدن

 ترجیح می دهد ، حتی اگر بهای آن خفّت و خواری باشد.

 

 

 

برنده گوش می دهد.

بازنده فقط منتظر رسیدن نوبت خود برای حرف زدن است.

 

 

 

برنده از میانه روی و نرمش خود احساس قدرت می كند.

بازنده هرگز میانه رو و معتدل نیست ، گاهی از موضع ضعف و

 گاهی همچون ستمگران رفتار می كند.

 

 

 

برنده می گوید ، باید راه بهتری هم وجود داشته باشد.

بازنده می گوید ، تا بوده همین بوده و تا هست همین است.

 

 

 

برنده به افراد برتر از خود ، احترام می گذارد و

 سعی می كند تا از آنان چیزی بیاموزد.

بازنده از افراد برتر از خود ، خشم و نفرت داشته و

 در پی یافتن نقاط ضعف آنان است.

 

 

 

برنده گام های متعادلی بر می دارد.

بازنده دو نوع سرعت دارد ، یا خیلی تند و یا خیلی كند.

 

 

 

برنده می داند كه گاهی اوقات ، پیروزی به

بهای بسیار گرانی بدست می آید.

بازنده بسیار مشتاق برنده شدن است ، در جایی كه

 نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است.

 

 

 

برنده ارزیابی درستی از توانایی های خود داشته و

 هوشمندانه از ناتوانی های خود ، آگاه است.

بازنده از توانایی ها و ناتوانی های واقعی خود بی خبر است.

 

 

 

برنده مشكلی بزرگ را انتخاب می كند و آن را به اجزای

 كوچك تر تفكیك می كند ، تا حل آن آسان گردد.

بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم می آمیزد كه

 دیگر قابل حل شدن نیستند.

 

 

 

برنده می داند كه اگر به مردم فرصت داده شود

 مهربان خواهند بود.

بازنده احساس می كند كه اگر به مردم فرصت داده شود

 نامهربان خواهند شد.

 

 

 

 

برنده تمركز حواس دارد.

بازنده پریشان حواس است.

 

 

 

 

برنده از اشتباهات خود درس می گیرد.

بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه ، یادگرفته كه

اقدام به هیچ كاری نكند.

 

 

 

 

برنده می كوشد تا مردم را هرگز نیازارد ، مگر در مواقع

 نادری كه این دل آزاری در راستای یك هدف بزرگ باشد.

بازنده نمی خواهد به عمد دیگران را آزار دهد

 اما ناخودآگاه همیشه این كار را می كند.

 

 

 

 

 

برنده ثروت اندوزی را وسیله ای برای لذت بردن از زندگی می داند.

بازنده مال اندوزی را هدف خود قرار می دهد ،‌ بنابراین گذشته

 از میزان انباشت ثروت ، هیچ گاه نمی تواند خود را برنده محسوب كند و

هرگز برنده نمی شود.

 

 

 

 

برنده ترجیح می دهد خود را مسئول شكست هایش بداند و

 نه دیگران را ؛ ولی وقت زیادی را صرف عیب جویی نمی كند.

بازنده شكست های خود را ناشی از ، تبعیض یا سیاست می داند.

 

 

 

 

برنده معتقد است ، ما باكارهای درست و

 اشتباه خود ، سرنوشت خویش را تعیین می كنیم.

بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد.

 

 

 

 

برنده در هر شرایطی كه قرار بگیرد

 آرامش و تعادل خود را حفظ می كند.

بازنده اگر از دیگران عقب بماند، تندخو و خشن می شود و

 اگر جلوتر از دیگران باشد ، بی احتیاطی می كند.

 

 

 

 

 

برنده می داند كه نارسایی های او جزیی از شخصیت وجودی اوست

در حالی كه می كوشد تا آثار ناگوار این نقایص را بزداید هرگز

 تاثیر آنها را انكار نمی كند.

بازنده از این كه خود و یا دیگران به نقایص وی آگاهی یابند ، هراسان است.

 

 

 

 

برنده وقتي رفتار بد از ديگران مي بيند آزادانه ، رنجش و آزردگی

خود را بیان نموده ، تخلیه ی احساسی می كند ، سپس

مساله را به فراموشی می سپارد.

بازنده هنگامی كه از دیگران بدرفتاری می بیند ، خشم و

ناخشنودی خویش را به زبان نمی آورد و زجر می كشد و

 با انتقام گرفتن ، شرایط بدتری را پدید می آورد.

 

 

 

 

برنده می داند كه كدام تصمیم ها را به طور مستقل بگیرد و

 كدام یك را پس از مشورت با دیگران .

 بازنده نسبت به برندگان حسادت كرده ، و دیگر بازندگان را حقیر می شمارد .

 

 

 

 

برنده روی پای خود می ایستد و از اینكه دیگران

 به وی تكیه كنند ، احساس تحمیل شدن نمی كند.

بازنده به كسانی كه از خودش قوی ترند ، تكیه می كند و

 عقده های خود را بر سر افراد ضعیف تر از خویش خالی می كند.

 

 

 

برنده نسبت به فضای اطراف خود حساس است.

بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است.

 

 

 

برنده در وجود یك آدم بد ، خوبی ها را می جوید و

 روی همین قسمت كار می كند.

بازنده در وجود یك انسان خوب، بدی ها را می جوید. از این رو

 به سختی می تواند با دیگران همكاری كند.

 

 

 

 

برنده در عین حال كه تعصّبات خود را می پذیرد  تلاش می كند

 كه در هنگام قضاوت كردن بر این تعصّبات غلبه كند.

بازنده منكر وجود هرگونه تعصّب در خود است و

بنابراین در سراسر عمر ، اسیر تعصّبات خویش خواهد بود.

 

 

 

 

برنده هراسی ندارد از اینكه دریك موقعیت ضد و

 نقیض قرار گیرد ، زیرا درافكارش خللی وارد نمی شود.

بازنده سازگار شدن با موقعیت های ضد و نقیض را

 به كار شایسته ترجیح می دهد.

 

 

 

 

برنده بازی سرنوشت و این حقیقت كه شایستگی ها را هميشه

پاداشی نیست، بی آنكه دیدگاهی بدبینانه داشته باشد، درك می كند.

بازنده بی آنكه بازی های سرنوشت را درك نماید ، بدگمان است.

 

 

 

 

برنده می داند كه چگونه می توان جدی بود بی آن كه خشك و رسمی باشد.

بازنده غالباً خشك و رسمی است زیرا ، فاقد توانایی جدی بودن است.

 

 

 

 

برنده آنچه را كه ضرورت دارد ، با متانت لازم انجام می دهد  و

 توان خود را برای راه حل هایی ذخیره می كند كه

 در آنها از حق انتخاب برخوردار است.

بازنده آنچه را كه ضرورت دارد ، با حالتی اعتراض آمیز انجام می دهد و

هیچ توان و نیرویی را برای گرفتن تصمیمات اخلاقی مهم باقی نمی گذارد.

 

 

 

 

برنده ارزش های اخلاقی را ، به عنوان تنها منبع قدرت حقیقی می شناسد.

بازنده چون در باطن ، برای ارزش های اخلاقی احترام اندكی قایل است ،

 بیش از ظرفیت خویش در جهت كسب منابع قدرت بیرونی تلاش می كند.

 

 

 

 

برنده سعی میكند كه رفتارهای خود را براساس نتایج منطقی آن ها

 قضاوت كند و رفتارهای دیگران را براساس قصد و نیت آنها ارزیابی كند.

بازنده رفتارهای خود را براساس قصد و نیت خویش و

 رفتارهای دیگران را براساس نتایج آنها ارزیابی میكند.

 

 

 

 

برنده دیگران را نكوهش می كند ولی آنها را می بخشد.

بازنده چنان بزدل است كه قادر به نكوهش دیگران نیست و

 چنان حقیر است كه قادر به بخشیدن دیگران هم نیست.

 

 

 

 

برنده پس از بیان نكته ی اصلی مورد نظرش ، لب از سخن فرو می بندد.

بازنده آنقدر به صحبت ادامه می دهد ، كه نكته ی اصلی را فراموش می كند.

 

 

 

 

برنده هر امتیازی را كه بتواند بدهد ، می دهد

جز این كه اصول بنیادی خود را فدا كند.

بازنده به خاطر هراس از دادن امتیاز به لجاجت خود ادامه می دهد و

 این در حالی است كه اصول بنیادی اش رفته رفته از بین می رود.

 

 

 

 

برنده ضعف های خود را به خدمت توانایی هایش می گیرد.

بازنده توانایی های خود را هدر می دهد ، زیرا آنها را

 در خدمت ضعف های خود به كار می گیرد.

 

 

 

 

برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، یكسان عمل می كند.

بازنده به تملّق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقیر می كند.

 

 

 

 

برنده می خواهد مورد احترام دیگران باشد ، اما ذهنش را درگیر آن نمی كند.

بازنده برای رسیدن به این امر دست به هر كاری می زند ،

 اما سرانجام با شكست روبه رو می شود و به هدفش نمی رسد.

 

 

 

 

برنده حتّی زمانی كه دیگران وی را به عنوان یك خبره

می شناسند، می داند كه هنوز خیلی چیزها را نمی داند.

بازنده می خواهد كه دیگران او را یك خبره بدانند و

 این نكته كه : « بسیار كم می داند » را هنوز نیاموخته است.

 

 

 

 

برنده گشاده روست ، زیرا می تواند بی آنكه خود را

 تحقیر كند بر خطاهای خویش بخندد.

بازنده چون حتی در خلوت خویش خود را پست و

 حقیر می شمارد ، در حضور دیگران نیز قادر به خندیدن بر

 خطاهای خود نیست.

 

 

 

 

برنده نسبت به ضعف های دیگران غمخواری می كند ،

 زیرا ضعف های خود را درك نموده و آنها را پذیرفته است.

بازنده دیگران را به دلیل ضعف هایشان خوار و خفیف می شمارد ،

 زیرا وجود ضعف در درون خود را انكار نموده و پنهان می كند.

 

 

 

 

برنده هر كاری كه از دستش بر آید انجام می دهد و

 اگر سرانجام شكست خورد ، به معجزه امید می بندد.

بازنده بدون آنكه كوچكترین تلاشی كند ، به انتظار معجزه می نشیند.

 

 

 

 

برنده تا دم مرگ بیشتر از آنچه كه از دیگران می گیرد ، می دهد.

بازنده تا پای جان از این توهّم دست بر نمی دارد كه

 « پیروزی » یعنی بیش از آنچه كه می دهی ، بستانی.

 

 

 

 

برنده هنگامی كه می بیند راهی را كه در پیش گرفته است ،

 با مسیر زندگانی او سازگار نیست ، هراس از ترك آن ندارد.

بازنده « نیمه ی راهی » را در پیش گرفته و به آن ادامه می دهد و

 اهمّیتی نمی دهد كه به كجا منتهی می شود.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 16:57  توسط علی رضایی 

وقتی کسی را دوست دارید

وقتی کسی را دوست دارید

 

 

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن

به او باعث شادی و آرامشتان می شود

 


وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که

 هستید، احساس امنیت می کنید.

 


وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش،

 ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.

 


وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در

 کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.

 


وقتی کسی را دوست دارید، تحمل

دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

 

 

وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین

 منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست.

 


وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون

 او زیستن برایتان دشوار است.

 


وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات

 عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.

 


وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای

 خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید.

 


وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را

 که متعلق به اوست، دوست دارید.

 


وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست

 می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.

 

 

وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن

 مجددش لحظه شماری می کنید.

 


وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از

خواسته های خود برای شادی او بگذرید.

 


وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او

 بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید.

 


وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر

 جایی بروید فقط او در کنارتان باشد.

 


وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه

 برایش احترام خاصی قائل هستید.

 


وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان

 آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند.

 


وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و

 بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.

 


وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه

 می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید.

 


وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و

 محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.

 


وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست.

 


وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.

 

 

وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان

 هم احساس بهاری بودن دارید.

 


براستی چه زیباست دوست داشتن!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 16:38  توسط علی رضایی 

آموخته ام

آموخته ام که وقتي عاشقم ، عشق

 در ظاهرم نيز نمايان مي شود.


 آموخته ام که عشق مرکب

 حرکت است نه مقصد حرکت


 آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل

 نيست تا زماني که عاشقش شويم .


 آموخته ام که اين عشق است که

 زخم ها را شفا ميدهد ، نه زمان

 
 آموخته ام که تنها کسي مرا شاد ميکند ،

 که بمن ميگويد ، تو مرا شاد کردي


 آموخته ام که گاهي مهربان بودن

 بسيار مهمتر از درست بودن است .


 آموخته ام که مهم بودن خوبست

 ولي خوب بودن مهمتر است .


 آموخته ام که هرگز نبايد به هديه اي که

 از طرف کودکي داده ميشود « نه » گفت .


 آموخته ام که هميشه براي کسي که

 به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم ، دعا کنم .


 آموخته ام که زندگي جديست ولي ما نياز به

 «دوستي» داريم که لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم .


 آموخته ام که تنها چيزي که يک شخص ميخواهد فقط

 دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميدنش.


 آموخته ام که زير پوست سخت همه افراد کسي

 وجود دارد که خوشحال شود و دوست داشته باشد.


 آموخته ام که خدا همه چيز را در يک روز نيافريد ،

پس من چگونه ميتوانم همه چيز را در يک روز بدست آورم

 
 آموخته ام که چشم پوشي از

 حقايق آنها را تغيير نمي دهد.


 آموخته ام که وقتي با کسي روبرو ميشويم ،

 انتظار لبخندي از سوي ما دارد.


 آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است

 که ميتوان با آن نگاه را وسعت بخشيد .


 
آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاري ندارد.


 
آموخته ام که به چيزي که دل ندارد نبايد دل بست .


 
آموخته ام که خوشبختي جستن آن است نه پيدا کردن آن .


 
و آموخته ام که قطره درياست ، اگر با درياست .


 
و آموخته ام که عشق ،  مهرباني ، گذشت ،

صداقت و بلند نظري خصلت انسانهاي انسان است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 16:31  توسط علی رضایی 

گرگ درون

گرگ درون

 

گفت دانایى که گرگى خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

 

 

لاجرم جارى است پیکارى بزرگ

روز و شب مابین این انسان و گرگ

 

 

زور بازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

 

 

اى بسا انسان رنجور و پریش

سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

 

 

اى بسا زور آفرین مردِ دلیر

مانده در چنگال گرگ خود اسیر

 

 

هرکه گرگش را دراندازد به خاک

رفته رفته مى‌شود انسان پاک

 

 

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند

خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند

 

 

هرکه از گرگش خورد دائم شکست

گرچه انسان مى‌نماید ، گرگ هست

 

 

در جوانى جان گرگت را بگیر

واى اگر این گرگ گردد با تو پیر

 

 

روز پیرى گرکه باشى همچو شیر

ناتوانى در مصاف گرگ پیر

 

 

اینکه مردم یکدگر را مى‌درند

گرگهاشان رهنما و رهبرند

 

 

اینکه انسان هست این سان دردمند

گرگها فرمان روایى مى‌کنند

 

 

این ستمکاران که با هم همرهند

گرگهاشان آشنایان همند

 

 

گرگها همراه و انسانها غریب

با که باید گفت این حال عجیب

 

فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 16:23  توسط علی رضایی 

Love

Love is a gentle caring
a quiet concern
deeply hidden in the heart.
A presence always felt
everyday, every minute, every hour.
Love is a gentle embrace
between body and soul.
A quiet touch of the hand
a soft hug by warm arms
a caress of two souls.
Love is a great passion
between hungry hearts.
The intimate exchange
between mind, body and soul.
Love is always caring
always growing
always being there.
Love is a wonderful gift
shared by two blessed souls
experiencing Heaven on Earth.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 21:28  توسط علی رضایی 

دوست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 14:56  توسط علی رضایی 

خنده دار

داشت مردي همسري پير و عليل
بود از دست نق و نوقش ذليل

طفلكي اوضاع جيبش زار بود
لاجرم او خارج از آمار بود

اصلن از اوضاع خود راضي نبود
سخت و قاچاقي تنفس مي نمود


پيرزن روزي هواي كوچه كرد
ميل تمر و قيسي و آلوچه كرد


چون كه شد از خانه بيرون پيرزن
خورد ماشيني به او ، اي واي من


ريق رحمت را دو دستي سركشيد
سوي آن دنيا سريعن پر كشيد


حادثه رخ داد در ماه حرام
ديد شوهر صحنه را از پشت بام


خودرو مربوطه هم بي ام و بود
داشت از هر سو براي مرد سود


بود دوبله نرخ خون پيرزن
جيب شوفر هم كه سرشار از تومن!


از ديه شد وضع شوهر زير و رو
داشت ديگر پيش مردم آبرو


باز آمد داخل آمار او
رفت با دستان پر بازار او


هرچه را مي ديد و عشقش مي كشيد
با كمال ميل آن را مي خريد


چون محرم بود، مردم سوگوار
مرد اما سرخوش و سرمايه دار


چون سر آمد عدۀ آن پيرزن
گرچه تربود همچنان آب كفن


آگهي زد در مجله پيرمرد
در يكي از آن جرايد هاي زرد


گر جرايد جمع بستم بي خيال
اختيار شاعري بوده ، ننال


گفت دارم قصد تجديد فراش
با زني پير و به شدت آش و لاش


آن زني كه واقعن تاج سر است
معدن زر ، چاه نفت و گوهر است


گر بيابم همسري را اين چنين
بر فراز آسمان ها يا زمين


نوكر حلقه به گوشش مي شوم
گر بخواهد بنده موشش مي شوم


گفت با « جاويد» رندي ناقلا
عمه اي دارم چو لوز و باقلوا


گر خورد حتي الاغي هم به او
مي شود با مرگ جلدي روبرو


باب طبع اوست عمه جان من
واقعن هولوست! عمه جان من


مي توانم عمه را عقدش كنم
اين چك واخورده را! نقدش كنم


مهر او باشد وليكن يك هزار
سكه البته ،نه زردك يا خيار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 11:11  توسط علی رضایی 

از خاطرات جنگ

فرق بي سيم ها



روزی سر کلاس آموزش مخابرات فرق بی سیم «اسلسون» را با بي سيم «پی آر سی» از بچه‌ها پرسیدم. یکی از بسیجی‌های نیشابوری دستش را بلند کرد، گفت: « مو وَر گویم؟»

با خنده بهش گفتم: «وَر گو. »

گفت: «اسلسون اول بیق بیق مِنه، بعد فیش فیش منه. ولی پی آر سی از همو اول فیش فیش مِنه.»

کلاس آموزشی از صدای خنده بچه‌ها رفت رو هوا.

 

أنت لیلاَ تاخ تاخ؟

 



توی یکی از عملیاتها عراقیها بدجوری مقاومت می‌کردن.

بالاخره ساعت 7 صبح یکیشون رو اسیر گرفتيم.

یکی از رزمنده‌ها که دیشب تا صبح مشغول درگیری بود فورا خودش رو به عراقی اسیر شده رساند و برای اینکه متوجه شود که این عراقی همانی است که دیشب مقاومت می‌کرد، با عصبانیت رو به عراقی کرد و پرسید: «هي! أنت لیلاَ تاخ تاخ؟»

سرباز عراقی که عصبانیت اين رزمنده رو دیده بود؛ فوری گفت: «والله لا تاخ تاخ.» یعنی به خدا من تیراندازی نکردم.

خلاصه اگه این عراقی با ادبیات رزمنده ما آشنا نبود معلوم نبود که چه بلایی سرش در می‌آمد.

يا بخور يا گريه كن



مي گفت مراسم دعاي كميل بود. « صفدر ميرزايي» با «كماشبندي» بالاي تپه نگهبان بودند، دعا از بلندگو پخش مي‌شد و در گوشه و كنار هر كسی براي خودش خلوت و حالي داشت.

«كماشبندي» مي‌گفت:

«آن شب، ميرزايي حدود دو كيلو انار با خودش آورده بود روي تپه سر پُست، تا آخر دعا مي‌خورد و گريه مي‌كرد.»

پرسيدم: «مگر مي‌شود هم خورد و هم گريه كرد؟»


گفت: «وقتي عبارت خواني مي‌كردند آنها را مي‌فشرد و بعد از ذكر مصيبت و گريه يكي يكي همان طور كه سرش پايين بود مي‌مكيد. كاري كه گمان نمي‌كنم كسي تا به حال كرده باشد.»

به او گفتم: «بابا يا بخور يا گريه كن، هر دو كه با هم نمي‌شود.»

فرار به سمت جبهه

مي خواستم به جبهه بروم و پدرم رضايت نمي‌داد. تا اينكه با کلی دوز و کلک از خانه فرار کردم و رفتم پایگاه بسیج. فرماندهان بسيج گفتند: «اول یک رژه در شهر می‌رویم و بعدش اعزام! »

از ترس پدر و مادرم كه مبادا مرا در خيابان ببينند، به رژه نرفتم و پشت یک عکس بزرگ از امام پنهان شدم. موقع حرکت هم پرده ماشین را کشیدم تا آنها متوجه من نشوند.

بعدها که از جبهه تماس گرفتم؛ پدرم گفت:

«خاک بر سرت! ما وقتي ديديم با اين همه اشتياق مي‌خواي بري؛ برات آجیل و میوه آورده بودیم که با خودت ببری جبهه!»

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 10:29  توسط علی رضایی  | 

مرسدس بنز و موتور گازی

يارو نشسته بوده پشت بنز آخرين سيستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان ميرفته، يهو ميبينه يك موتور گازي ازش جلو زد!

خيلي شاكي ميشه، پا رو ميگذاره رو گاز، با سرعت دويست از بغل موتوره رد ميشه.

يك مدت واسه خودش خوش و خرم ميره، يهو ميبينه دوباره موتور گازيه قيييييژ ازش جلو زد!

ديگه پاك قاط ميزنه، پا رو تا ته ميگذاره رو گاز، با دويست و چهل تا از موتوره جلو ميزنه.

همينجور داشته با آخرين سرعت ميرفته، يهو ميبينه، موتور گازيه مثل تير از بغلش رد شد!!

طرف كم مياره، راهنما ميزنه كنار به موتوريه هم علامت ميده بزنه كنار.

خلاصه دوتايي واميستن كنار اتوبان، يارو پياده ميشه، ميره جلو موتوريه، ميگه: آقا تو خدايي! من مخلصتم، فقط بگو چطور با اين موتور گازي كل مارو خوابوندي؟!

موتوريه با رنگ پريده، نفس زنان ميگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بيامرزه که واستادي... آخه ... كش شلوارم گير كرده به آينه بغلت !!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 10:17  توسط علی رضایی 

عجب شانسی

پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت.

روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند: عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!

روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟

همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!

پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟

فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست.

همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی!

و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟

و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.

همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد!

و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که…؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 10:9  توسط علی رضایی 

پسر بچه شیطون

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: سلام

رییس پرسید: بابا خونس؟

صدای کوچک نجواکنان گفت: بله


ـ می تونم با او صحبت کنم؟

کودک خیلی آهسته گفت: نه

رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: مامانت اونجاس؟

ـ بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

دوباره صدای کوچک گفت: نه

رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: آیا کس دیگری آنجا هست؟

کودک زمزمه کنان پاسخ داد: بله، یک پلیس

رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟

کودک خیلی آهسته پاسخ داد: نه، او مشغول است؟

ـ مشغول چه کاری است؟

کودک همان طور آهسته باز جواب داد: مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.

رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: این چه صدایی است؟

صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: یک هلی کوپتر

رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: آنجا چه خبر است؟

کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.

رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: آنها دنبال چی می گردند؟


کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: من

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 10:4  توسط علی رضایی 

اس ام اس جدید

  • محبوبترین مطالب
  • آخرین نظرها
    • پیامک عید نوروز

      تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!

    • پیامک عید نوروز

      میخوام هفت سین عید رو با یاد تو بچینم

      سبزه را با یاد روی سبزه ات

      سمنو به یاد شیرینی لبخندت

      سایه دانه به رنگ چشم هایت

      سرکه با یاد ترشی مهربانیت

      سیب با یاد تردیه گونه هایت

      سکه با یاد درخشش قلبت

      سیر با یاد تندی کلامت

      با همه خوبی ها و بدی ها یت دوستت دارم

    • پیامک عید نوروز

      سعادت ، سخاوت ، سربلندی ، سروری ، سلامتی ، و سرور

      که بهترین هفت سین زندگی است را برای شما دوست عزیز آرزومندم

    • پیامک عید نوروز

      عید حقیقی را کسانی درک میکنند که با یک چشم بر گذشته بگریند و با چشم دیگر به آینده لبخند بزنند

    • پیامک عید نوروز

      چهار دعای برتر لحظه تحویل سال

      اول دعا برای ظهور آن بی مثال
      دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال
      سوم رسیدن ما به قله های کمال
      چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال

    • پیامک عید نوروز

      خودت گفتی وعده در بهار است
      بهار آمد دلم در انتظار است

      بهار هر کسی عید است و نوروز
      بهار عاشقان دیدار یار است

    • پیامک عید نوروز

      بـهاران فیض دیگر دارد امسال / هوایش مشک و عنبردارد امسال

      عـــــروس قله ای پا میر و بابا / بدامن لعل و گوهر دارد امسال

    • پیامک باحال

      مــــارا  نکشان  به سوی  لبهای  خودت
      ر گـــــرد برو  بخواب  در جـــــای  خودت

      می خواهی اگر ببوسمت حرفی نیست
      امـــــا همه ی  عــواقبش  پــــای خودت

    • پیامک سرکاری

      نسبت به تو  حس  کور  میـلی دارم
      دور و بـــــــر خود  هـــزار  لیـلی دارم

      من نــاز نمی خرم  شما هم نفروش
      چون عاشق کشته مرده خیلی دارم

    • پیامک باحال

      ای دل، دل سودا زده، سامانم کـو؟ / ای کالبد تهی شده جـــــــانم کـو؟

      امـــروز که از همیشه مشتاق ترم / ای خانه ی سوت و کور مهمانم کو؟

    • پیامک باحال

      حسی دارم ، اگـــــر بدانی بد نیست / شعری گفتم تو هم بخوانی بد نیست

      الآن  خیلی دلم بـرایت تنگ است / در هــر صورت خبر رســانی بد نیست

    • پیامک عید نوروز

      بـیامد شاهد شیرین نوروز / بنازم سفره ای هفت سین نوروز

      زچشم ابر نیسا نی دراین فصـل / بریزد اشـک مشک آگین نوروز . . .
      .

      .

      .
      امیدوارم تو سال جدید موتور آرزو هات پنچر نشه !

      عید ۹۰ مبارک

    • پیامک عید نوروز

      گلها همه با اذن تو برخواسته اند / از بهر ظهور تو خود آراسته اند

      مردم همه در لحظه تحویل ، بی شک / اول فرج تو را از خدا خواسته اند . . .

      نوروز ۹۰ مبارک ، به امید ظهور صاحب الزمان

    • پیامک امام زمان (عج)

      نازنینا گر طبیبی بنده بیمار توام
      با دلی پر آرزو مشتاق دیدار توام

      گر بگویی جای پایت روی چشمان من است
      چشمها سهل است ، من با جان خریدار توام

    • پیامک باحال

      عقل بیهوده سر طرح معما دارد
      بازی عشق مگر شاید و اما دارد

      در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
      دیگر آینه از امروز تماشا دارد

      نفس سوخته دارم به شتابید ای خلق
      قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

      عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
      چه سخن ها که خدا با من تنها دارد .

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 9:59  توسط علی رضایی 

    جوک های زیبا

  • لطیفه های کوتاه

    اصفهانیه صبح از خواب پا میشه به زنش میگه: خانوم دوتا تخم مرغ بپز من میرم بالا پشت بوم این آنتنو درست کنم. میره بالا پشتبوم پاش لیز میخوره
    میُفته پایین. وسط راه که داشته میافتاده داد میزنه: خانوم یکی بپز ... یکی بپز!

  • لطیفه های کوتاه

    یه روز یه مرده ای می میره از پسرش می پرسن که چی شد پدرت مرد؟

    پسر می گه:شیر خورد مرد

    بهش می گن یعنی چه؟ چطوری؟

    میگه داشت شیر می خورد گاوه نشست

  • نکته های با مزه وحکمت آموز

    يكي از خان ها كه نوكرش از روي اسب افتاده بود او را صدا كرد و گفت؛ به من نگاه كن تا ياد بگيري چطوري بايد سوار اسب شد و خودش جفت زد كه روي زين بپرد ولي از آن طرف به زمين افتاد و در حالي كه از درد ناله مي كرد و كمرش را مي ماليد، گفت؛ احمق! تو اينطوري سوار اسب مي شوي!

  • لطیفه های مدیریتی

    دو نفر ميرن يك رستوران كلاس بالا، ‌دو تا نوشابه سفارش ميدن‌، بعد هم يكي يه ساندويچ از كيفشون درميارند، ‌شروع مي‌كنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ‌ببخشيد، ‌شما نمي‌تونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. اونها يك نگاهي به هم مي‌كنند و ‌ساندويچاشونو باهم عوض مي‌كنند!

  • لطیفه های کوتاه

    یارو جلوی دختره ميخوره زمين , ميگه حركتو داشتي ؟!

  • لطیفه های کوتاه

    یارو سر كنكور يه كم فكر ميكنه مغزش رگ به رگ ميشه....

  • لطیفه های کودکانه

    یارو با خوشحالي به دوستش ميگه بالاخره اين پازل رو بعد از 3 سال حل كردم . دوستش ميگه: 3 سال زياد نيست؟ ميگه: نه بابا رو جعبه اش نوشته 3 تا 5 سال!

  • لطیفه های کودکانه

    به یارو ميگن: زودباش قطار ميره!
    ميگه : كجا ميخواد بره بليط دست منه!

  • لطیفه های کوتاه

    در مسابقه اسب‌دواني یه نفر صد هزار دلار روي اسب شماره 28 شرط‏بندي كرد و اتفاقا برنده 500 هزار دلار شد.
    مسئول برگزاري مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو روي اسب شماره‌ 28 شرط‏بندي كردي؟
    گفت: ديشب خواب ديدم كه دائما جلوي چشمم يك عدد 6 و يك عدد 8 مي‏آد.
    مسئول برگزاري پرسيد: 6 و 8 چه ربطي به 28 داره؟
    یارو گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نمي‏شه؟

  • نکته های با مزه وحکمت آموز

    زن و شوهري در سالن تاتر نشسته بودند و مرتبا با هم پچ پچ ميكردند. مردي از رديف عقب زد رو شونه شوهره و گفت: آقا! ما حتي يك كلمه هم نمي فهميم!
    مرد با عصبانيت گفت: اصلا" به شما چه ارتباطي دارد كه من و زنم چي به هم ميگيم!

  • لطیفه های کوتاه

    یارو ده هزار تومن تو جيبش بوده مي‌خواسته بره مواد بگيره. تو راه نيرو انتظامي رو ميبينه، یواشکی پولا رو پرت ميكنه تو جوب!

  • لطیفه های تاریخ گذشته

    غضنفر ميره دستشوئي زنانه ميگيرنش ميگن کوري نميبيني زنونست ؟ ميگه من چکار کنم اونجا نوشته زنا، نه! ، اونطرف هم نوشته مردا، نه!

  • لطیفه های کوتاه

    به يه مرده مي گن: با توله سگ جمله بساز؟ مي گه : طول سگ ضرب در عرض سگ، مساوي است با مساحت سگ!

  • لطیفه های کودکانه

    يارو ساعتش خراب ميشه . باز ميکنه توشو ميبينه يه دونه مورچه مرده . با خودش ميگه : اي بابا ميگم آآآآآ راننده مرده !

  • لطیفه های خانوادگی

    به يه يارو ميگن نظرت در مورد ازدواج چيه ؟ به نظر من ازدواج بايد فاميلي باشه. ميگن چرا ؟ چون تمام خانواده ما ازدواج فاميلي كردند. مثلا داييم زن داييمو گرفته، عموم زن عمومو گرفته ...

  • لطیفه های سیاسی

    جهان سوم جایی است که هر وقت سرعت اینترنت کم است، به جای تماس با پشتیبانی باید به تقویم نگاه کنیم که ببینیم چه روز مهمی است!

  • لطیفه های کوتاه

    يارو رو مي‌برن زير سوال، له ميشه!

  • لطیفه های کوتاه

    به يارو ميگن با سي دي جمله بساز ميگه خونتو خراب كردم. ميگن پس سي ديش کو ميگه سي ديشو فردا ميارم ببيني!

  • لطیفه های کوتاه

    يارو آشغال ميره تو چشماش سره ساعت 9 ميشينه دم در!

  • لطیفه های کوتاه

    يارو پرتغال پوست ميکنده خدا خدا ميکرده توش موز باشه!

  • + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 9:54  توسط علی رضایی 

    چه زن‌هایی دنبال شوهران پولدار می‌گردند؟

    دانشمندان متوجه شدند زنانی که از بهره هوشی پایین‌تری برخوردار هستند با احتمال بیش‌تری علاقه‌مند به ازدواج با مردان ثروتمند هستند.
    در تحقیق جدیدی که توسط دانشگاه میشیگان انجام شده است، محققان به این نتیجه رسیدند که زنان با IQ پایین‌تر نسبت به همتایان باهوش‌تر خود با احتمال بیش‌تری تمایل به ازدواج با مردان ثروتمند دارند.
    دانشمندان معتقدند این زنان با ازدواج با مردان ثروتمند قصد دارند امنیت مالی خود در آینده را تامین کرده و از بابت داشتن فرزند و تامین هزینه‌های آن نگرانی نداشته باشند.
    محقق ارشد این مطالعات دکتر کریستین استانیک از دانشگاه میشیگان در این باره گفت: زنانی که دارای تحصیلات بالا و آینده شغلی مناسب نیستند بیش‌تر تمایل به ازدواج با مردان ثروتمند دارند تا به این ترتیب از ثبات مالی در زندگی خود اطمینان حاصل کنند.
    از دوران باستان زنان بیش‌تر به ازدواج با مردان ثروتمند متمایل بودند چرا که با این فاکتور شانس داشتن فرزندان بیش‌تر افزایش پیدا می‌کرد.
    امروزه نیز این موضوع به قوت خود باقی است و خصوصا اگر یک زن تحصیلات و شغل مناسبی نداشته باشد، بیش‌تر به میزان ثروت همسر آینده خود توجه دارد.

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 6:58  توسط علی رضایی  | 

    ابرو گوندش، خواننده سرشناس ترکیه‌ای با یک پسر ایرانی ازدواج کرد!

    ابرو گوندش که بالاخره در سال 2010 با دوست پسر ایرانی‌اش که از سال 2009 با او آشنا شده بود یعنی رضا ضراب، تاجر ثروتمند...
      موضوع از آنجایی آغاز شد كه mega magazine  تركیه چند وقت پیش، قبل از این ماجراها از رضا ضراب و ابرو گوندش تصاویری پخش كرد كه تاریخ آن بر میگردد به حدودا 3 ماه پیش كه اصلا توجهی به آن نشد!کانال استار كه با صراحت كامل و زیر نویس زرد رنگ رضا ضراب را تاجر ایرانی خطاب كرد نیز در مورد ارتباط دوستانه او با ابرو پرداخت.نكته حائز اهمیت این است كه تا به حال دیده نشده رضا ضراب بصورت مجزا با خبرنگاران صحبتی كند و در مورد درستی یا نادرستی این خبرها نیز مطلبی را عنوان كند اما چیزی كه به خوبی مشخص است اینست كه این دو، بارها و بارها با یكدیگر در مراسم‌های رسمی و غیر رسمی همراه یكدیگر بوده اند.  
     
    بعد از چند وقت دوباره طبق خبری که چند شب پیش در برنامه  mega magazin  از کانال star پخش شد، عنوان شد که رضا ضراب همان آقایی است که نامش جدیدا با ابرو گوندش  گفته می‌شود كه دوست ایرانی ابرو گوندش است که با وی ازدواج کرده است.
     
    ابرو گوندش که بالاخره در سال 2010 با دوست پسر ایرانی‌اش که از سال 2009 با او آشنا شده بود یعنی رضا ضراب، تاجر ثروتمند تبریزی مقیم استانبول ازدواج کرد. این ازدواج طی یک مراسم پنهانی و تنها با حضور نزدیکان در استانبول صورت گرفت. ابرو گوندش در این مدت طولانی که با رضا ضراب بود بالاخره اعتراف کرد و خبر ازدواجش با رضا ضراب را شرح داد و گفت من با رضا ضراب یک ساله که هستم و همچنین در بین خانواده مان به رسمیت ازدواج کردیم و از کسانی که در کنار ما بودند تشکر میکنم. طبق گفته‌های ابرو او هفته ی پیش بصورت علنی عقد کرده و در روز کنسرتش این خبر را به خبرنگاران اعلام کرده و گفته شاهدین ازدواجشان خانواده شان بوده‌اند.

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 6:55  توسط علی رضایی  | 

    رکورد سرعت در بزرگراه های سوئیس شکسته شد

    یک راننده سوئدی روز ششم اوت با خودروی مرسدس بنز خود با سرعت دویست و نود کیلومتر بر ساعت از بزرگراه برن به لوزان عبور کرده و این در حالی است که حداکثر سرعت مجاز در این بزرگراه یکصد و بیست کیلومتر در ساعت است.

    واحد مرکزی خبر: پلیس سوئیس روز دوشنبه اعلام کرد بر اساس اطلاعاتی که رادار نصب شده در بزرگراهی در غرب این کشور به ثبت رسانده، یک راننده سوئدی با سرعت دویست و نود کیلومتر در ساعت از این بزرگراه عبور کرده است.

    یکی از مسئولان اداره راهداری سوئیس در این باره گفت " یک راننده سوئدی روز ششم اوت با خودروی مرسدس بنز خود با سرعت دویست و نود کیلومتر بر ساعت از بزرگراه برن به لوزان عبور کرده و این در حالی است که حداکثر سرعت مجاز در این بزرگراه یکصد و بیست کیلومتر در ساعت است".

    پلیس سوئیس این مرد سی و هفت ساله را اندکی پس از بازداشت، آزاد کرد ولی گواهینامه رانندگی و خودروی او توقیف شد و این احتمال وجود دارد که به علت نقض قوانین محاکمه و به پرداخت یک میلیون فرانک سوئیس محکوم شود. البته پلیس سوئیس می گوید با اینکه اعداد و ارقام دقیقی در مورد رکورد سرعت در بزرگراه ها در دست ندارد ولی اینگونه گمان می کند که این مرد سوئدی رکورد مزبور را شکسته است

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 6:47  توسط علی رضایی 

    فاش شدن راز تکان دهنده‌ای که باعث ابتلا زن و شوهر جوان تهرانی به ایدز شد!

    شهریورماه سال 85، یک مرد 36 ساله به نام «محمد» که مهندس هوا- فضا بود و از بیماری نارسایی کلیه رنج می‌برد در فهرست متقاضیان کلیه سالم یکی از بیمارستان‌های تهران قرار گرفت. این مهندس برای انجام آزمایش بستری شد و پزشکان سلامت وی را برای پیوند کلیه تایید کردند. در حالی که این مرد در انتظار اهداکننده کلیه بود مرد جوانی به نام یزدان با داشتن برگه‌های آزمایش و اطمینان از سلامت کامل به همان بیمارستان رفت و آمادگی خود را برای اهدای کلیه‌اش اعلام کرد. مهندس جوان و یزدان روی تخت بیمارستان تحت عمل جراحی قرار گرفتند و کلیه به ارزش 3 میلیون تومان فروخته شد.پس از گذشت 17 ماه از پیوند کلیه، مهندس جوان دچار ضعف عمومی شد و وقتی برای آزمایش به پزشک مراجعه کرد راز هولناکی فاش شد!! نتیجه آزمایشات نشان می‌داد که این مرد به بیماری ایدز مبتلا شده و علت آن عمل جراحی و گرفتن کلیه از یک بیمار ایدزی بوده است! چند ماه پس از این حادثه مهندس جوان تسلیم مرگی تلخ شد و راز تکان‌دهنده‌ای برملا شد.همسر این مهندس نیز به بیماری ایدز مبتلا شده بود و او هم باید برای مرگ لحظه‌شماری می‌کرد. در تحقیقات از مسؤولان پزشکی روشن شد که یزدان، کلیه‌فروش ایدزی برای اینکه راز بیماری‌اش فاش نشود، برادرش را به جای خود برای آزمایش خون معرفی کرده بود و نتیجه آزمایش را به نام خود نزد مسؤولان بیمارستان برده و تحت عمل پیوند قرار گرفته بود.با توجه به اینکه خانواده کلیه‌فروش ایدزی از ترفند هولناک وی اطلاع داشتند آنها نیز تحت تعقیب قضایی قرار گرفتند. یزدان، اهداکننده روی تخت بیمارستان به علت 2 بیماری خطرناک جان باخت.با مرگ قاتل پرونده، «بهمن» پدر وی بازداشت شد اما فربد برادر قاتل فراری بود و هیچ‌کس از مخفیگاه وی اطلاعی نداشت.بهمن، پدر کلیه‌فروش ایدزی صبح دیروز به اتهام معاونت در قتل پای میز محاکمه رفت. همسر مقتول که او هم به بیماری ایدز مبتلاست به طرح شکایت از خانواده مرد شیاد پرداخت و گفت: من نگران تنها دخترم هستم که حسرت داشتن پدر و مادر به دلش خواهد ماند. این خانواده شیاد به ما گفتند که می‌خواهند پول دیه بدهند، برای همین کلیه پسر خانواده را فروختند تا مرد زندانی را آزاد کنند اما زندگی ما را سیاه کردند.برادر مقتول نیز با گریه گفت که نزد وزیر کشور رفته و با پیگیری، قانون اهدای عضو را تغییر داده است. وقتی بهمن پشت تریبون ایستاد، منکر اتهام معاونت در قتل شد و گفت که از بیماری پسرش اطلاعی نداشته است. وی در حالی خود را بی‌گناه دانست که در بازپرسی ادعا کرده بود پسرش در اثر اعتیاد و خالکوبی به ایدز مبتلا شده است و با ارائه برگه‌های پزشکی این پسر از محل کار خود وام گرفته است. این مرد جوان باید به اتهام معاونت در قتل 10 سال پشت میله‌های سلول بماند و تحقیقات برای دستگیری متهم فراری این پرونده همچنان ادامه دارد.

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 6:45  توسط علی رضایی 

    طلاق عجیب استاد زن از شاگرد مرد

    عروس و داماد تحصیلکرده که چندی قبل راهی خانه بخت شده بودند برای رسیدن به آرزویشان طلاق گرفتند.
    به گزارش خبرنگار ما، زوج جوان خونسرد و آرام در راهروی دادگاه خانواده تهران نشسته و با تعجب شاهد مشاجرات و بحث‌های زن و شوهرها بودند. گهگاه نیز لبخندی به لب‌هایشان می‌نشست و با هم پچ پچ می‌کردند. قبل از این که وارد اتاق دادگاه شوند درباره علت مراجعه‌شان پرسیدم که گفتند: برای طلاق آمده‌اند.
    زن جوان که تمام حرف‌ها را از قبل آماده کرده بود درباره علت طلاق‌شان گفت: «راستش داستان زندگی ما جالب و مفصل است. اما خلاصه بگویم که من مدرس زبان یکی از آموزشگاه های شناخته شده تهران هستم. حدود ۲ سال قبل نیز با شوهرم زمانی که آن موقع یکی از شاگردانم بود آشنا شدم.

    پس از پایان ترم اول یک روز قبل از شروع کلاس مانی به دیدنم آمد و از من خواست تا در کلاس‌های فوق‌العاده به او مکالمه انگلیسی یاد بدهم. من که کنجکاو شده بودم علت این همه اصرارش را پرسیدم او هم در پاسخ گفت: چندسالی است که برای گرفتن اقامت کانادا تلاش می‌کند اما یکی از شروط اصلی تسلط به زبان انگلیسی است. من که زندگی در خارج از کشور یکی از آرزوهایم بود با شنیدن این حرف از او خواستم در این زمینه یاری‌ام نماید تا با کمک او بتوانم مراحل قانونی دریافت اقامت را طی کنم. بدین ترتیب چند روز بعد همراه او به دفتر یک وکیل مراجعه کرده و درخواستم را مطرح کردم. آقای وکیل نیز پس از بررسی مدارک تحصیلی‌ام اطمینان داد که می‌توانم خیلی زود اقامت بگیرم. من که با شنیدن این حرف بشدت خوشحال شده بودم برای تشکر از زحمات مانی تصمیم گرفتم به صورت فشرده به او آموزش زبان انگلیسی بدهم.

    یک سال از این ماجرا گذشته بود که به دلیل علاقه زیاد تصمیم به ازدواج گرفتیم. بنابراین پس از طی مراسم و تشریفات رسمی حدود پنج ماه قبل با مهریه ۶۰۰ سکه طلا به عقد دائم‌ مانی درآمدم. تا این که یک هفته قبل زمان مصاحبه‌ ما فرا رسید. با وجود این که امتیازات هر دو نفر ما بالا بود همسرم در مصاحبه پذیرفته شد اما من رد شدم. وقتی به دفتر وکیل مراجعه کردیم او گفت: در صورتی‌که طلاق بگیریم من نیز به راحتی اقامت خواهم گرفت.
    بنابراین پس از بحث و گفت‌وگوهای طولانی با خانواده‌هایمان به این نتیجه رسیدیم به طور توافقی جدا شویم تا پس از دریافت اقامت دوباره با هم ازدواج کنیم.» زوج جوان سپس راهی اتاق دادگاه شده وقاضی عموزادی ـ رئیس شعبه ۲۶۸ دادگاه خانواده تهران ـ نیز پس از شنیدن اظهارات عجیب زوج جوان حکم طلاق توافقی آنها را صادر کرد.
    روزنامه ایران

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 6:33  توسط علی رضایی 

    یک داستان واقعی

    اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.
    شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
    دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
    چه اتفاقي افتاده؟
    در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
    چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
    متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
    در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
    همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
    مرد شديدا منقلب شد.
    ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
    اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 6:14  توسط علی رضایی 

    حکایت غم انگیز خیابان های تهران و سئول

    پیش از انقلاب به دنبال مسافرت شهردار وقت تهران به سئول در سال ۱۳۵۴ درجهت همكاري بين دو كشور سنگ بناي دو خيابان بزرگ در پايتخت دو كشور گذاشته شد.خیابانی در تهران با نام سئول و خیابانی در سئول با نام تهران در این قرار داد شهردار سئول آروز می کند این تفاهم باعث گردد تا سئول نیز به مانند تهران شهر پیشرفته ای گردد و این درست در زمانی بوده است که وضعیت اقتصادی مردم کره نابسامان بوده است.نکته جالب آن است که خيابان تهران تنها اسم خارجي در میان خیابان های سئول است
    حال با گذشت ۳۳ سال خیابان تهران مبدل به اصلي ترين، زيباترين و گرانقيمت ترين خيابان سئول شده است.دفاترصدها شركت عظيم تجاري ـ صنعتي و دفاتر شرکت های بزرگ بین اللملی از قبیل یاهو و برجهاي بلند اين خيابان كه يك سرمايه گذاري بيش از ۱۰۰ميليارددلاري را به خود جذب كرده است در این خیابان قرار دارد و این در حالی است که خیابان سئول در تهران تنها اتوبانی به خود دیده است
    اینک این دو خيابان جلوه معني داري به داستان توسعه یافتگی این دو شهر و کشور بخشيده است. معنایی که برای ما ایرانیان بسیار درد آور و قابل تامل است . و جالب آنکه رویایی کره ای ها برای تبدیل به ایران توسعه یافته با گذشت سی و چند سال برعکس شده است و تبدیل به رویای ایرانیان برای رسیدن به کره شده است
    در یک مقایسه تطبیقی سرعت عمل و پیشرفت کره و ایران را در جهت توسعه یافتگی با مشاهده سرنوشت دو خيابان سئول در ايران و خيابان تهران در کره می توان به وضوح ديد

     

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 6:11  توسط علی رضایی 

    دانستنی های جدید

    آیا میدانید:  ۱۳۰۰ کره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد .

    آیا میدانید: رود دجله به خلیج فارس میریزد.

    آیا میدانید:  ۸۵% گیاهان در اقیانوسها رشد میکنند .

    آیا میدانید:  اولین تمبر جهان در سال ۱۸۴۰ در انگلستان به چاپ رسید

    آیا میدانید:  سریعترین پرنده شاهین است و میتواند با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در ساعت پرواز کند

    آیا میدانید:  اولین اتوموبیل را مظفرالدین شاه قاجار وارد ایران کرد

    آیا میدانید:  قدرت بینایی جغد ۸۲ برابر قدرت دید انسان است

    آیا میدانید:  در شیلی منطقه ی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده است

    آیا میدانید: هر ۵۰ ثانیه یک نفر در دنیا به بیماری ایدز مبتلا میشود

    آیا میدانید:  وزن اسکلت انسان بالغ سیزده تا پانزده کیلوگرم است

    آیا میدانید:  خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می ایستد حدود سه متر است

    آیا میدانید: زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 18:54  توسط علی رضایی 

    چهل سال از اولین قدم های انسان روی ماه گذشت

    چهل سال پیش توجه میلیون ها انسان در آمریکا و جهان جلب تصاویر و صدای شمارش
    معکوس فرستادن سه فضانورد آمریکایی به کره ماه بود

    کد خبر : ۰۰۵۲۳ تاریخ انتشار : ۲۶ تير ۱۳۸۸

    در روز ۲۵ تیر ماه سال ۱۳۴۴ خورشیدی توجه میلیون ها انسان در آمریکا و جهان جلب تصاویر و صدای
    شمارش معکوس فرستادن سه فضانورد آمریکایی به کره ماه بود.

     

    این سه
    نفر، نیل آرمسترانگ
    فرمانده ماموریت، مایکل کالینز و ادوین "باز" آلدرین، سرنشین
    فضاپیمای آپولو ۱۱ در ساعت ۹:۳۲ صبح به وقت محلی از مرکز فضایی کندی به
    سمت ماه اعزام شدند.

     

    برای
    میلیون ها انسانی که از سراسر جهان این واقعه را پیگیری می کردند این لحظه ای
    تاریخی بود.

    سازمان
    فضایی آمریکا، ناسا، با گرامیداشت
    چهلمین سالگرد رفتن نخستین انسانها به کره ماه خاطرات یکی از روز های پر افتخار
    برای آمریکایی ها را زنده می کند.

    ادوین آلدرین به همراه یکی از
    دو همکار فضانوردش پس از ۴ شبانه روز سفر در فضا بر کره ماه قدم گذاشت. او پس از ۴۰ سال در باره آن روز تاریخی گفت: "برای نخستین بار یک
    انسان زمین را ترک کرده بود و قدم بر روی کره ای می گذاشت که صدها هزار سال خشک و
    بی روح بوده است. این لحظه شکوهمندی بود."

    او به همراه نیل آرمسترانگ، که
    دقایقی پیش از او قدم به کره خاکی گذاشته بود، دو ساعت و ۴۰ دقیقه بر روی کره ماه پیاده روی
    کردند و سپس به زمین بازگشتند. بازگشتی
    که در میان جشن و سرور مردم آمریکا نام آن دو را در تاریخ ثبت کرد.

    در واقع رویای رفتن به ماه هشت
    سال پیش از آن تاریخ با سخنرانی
    جان اف کندی، رئیس جمهوری وقت آمریکا که قول داده بود در عرض ۱۰ سال انسانی را به ماه خواهد فرستاد، به یک آرزوی
    ملی تبدیل شده بود. تحقق این
    هدف در همان یک دهه ای که آقای کندی قولش را داده بود در روزهای جنگ سرد یک پیروزی سیاسی
    و روانی برای آمریکا بود.

    مرکز فضایی آمریکا – ناسا – در
    طول ۳ سال ۱۲
    نفر را به کره ماه فرستاد.

    خانم
    نرگس معمار صادقی کارمند ناسا
    در شهر واشنگتن می گوید این موفقیت نمادین به پیشرفتهای علمی نیز کمک شایانی کرده و از
    آن مهمتر برنامه های بلند پروازانه ای چون سفر به مریخ هم امروز آرزویی دست یافتنی
    شده است.

    در واقع پس از گذشت ۴۰ سال از قدم گذاشتن نخستین انسان روی کره ماه، بزرگترین
    مانع بر سر راه ناسا برای
    اکتشافات بیشتر فضایی و سفر به مریخ، بیش از هر چیز فقدان اراده سیاسی برای سرمایه گذاری
    سنگین در چنین طرح هایی است.

    همان مانعی که مقامات ناسا
    امیدوارند با برگزاری مراسم چهلمین سالگرد رفتن به ماه بر آن غلبه کنند.

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 18:21  توسط علی رضایی  | 

    قابل توجه

    ببین خانوم تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه برای

    صحبت کردن استفاده میکنند ولی زنها از سی هزار کلمه .

    دیدین ثابت شد شما زنهابیشتر حرف میزنین تا ما مردها؟

     خانم : هیچ هم همچنین چیزی نیست . فوقش ثابت

    شده که ما هر حرف رو باید دو بار بزنیم تا توی مخ شماها فرو بره

    ببخشید چی گفتی؟؟

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 23:27  توسط علی رضایی 

    عشق در فرهنگ غرب

    جوک های آقایان راجع به همسران خود در فرهنگ غرب!!!

    یک مرد بابت یک کالای ۱ دلاری که نیاز دارد ۲ دلار می پردازد

    یک زن بابت یک کالای ۲ دلاری که نیاز ندارد ۱ دلار می پردازد !

    .

    .

    .

    تنها انتقامی که می توانی از کسی که زنتان را از چنگ شما

    در آورده است بگیری آن است که وی را وادار کنی او را نگاه دارد !

    .

    .

    .

    راز زندگی مشترک طولانی:

    هر هفته به یک رستوران زیبا رفته و در زیر نور شمع، شام شاعرانه ایی را صرف نمایید.

    البته جدا از هم.

    .

    .

    .

    چون دو سال است ازدواج کردم، دیگر از تروریست ها وحشتی ندارم.

    .

    .

    .

     

    من در ازدواج شانسی نداشته ام، اولی مرا ول کرد و رفت، و دومی این کار را نکرد.

    .

    .

    .

    اگر زندگی زناشویت را می خواهی نگاه داری باید در زمانی که

    اشتباه کردی اعتراف کرده و در غیر این صورت ساکت باشی !

    .

    .

    .

    من و همسرم بیست سال شاد بودیم تا آنکه با هم آشنا شدیم.

    .

    .

    .

    یک زن خوب زمانی که اشتباه می کند، همسر خود را می بخشد.

    .

    .

    .

    مردی برای یافتن همسر در روزنامه آگهی داد، فردای آن روز صدها نامه برای او آمد که

    نوشته شده بود:

    می توانید همسر مرا بگیرید.

    .

    .

    .

    مردی با افتخار گفت: زن من یک فرشته است

    مرد دیگری جواب داد: خوش به حالت، زن من هنوز زنده است.

    .

    .

    .

    تحقیقات نشان داده که فقط ۲۰% مردها عقل دارند

    ۸۰% بقیه زن دارند !!!

    .

    .

    .

    مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند ، بر اثر کمبود حوصله طلاق می دن

    ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !!!!

    .

    .

    .

    مردها سه تا آرزو دارن :

    - اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن !

    - اونقدر که بچه شون می گن پولدار باشن !

    و مهمتر از همه اینکه :

    - اونقدر که زنشون شک داره زن داشته باشن !!!

    .

    .

    .

    بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و

    زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !!!

    .

    .

    .

    مرد اولی : امان از دست این زنها !؟ زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت !

    دومی : خوش به حالت ! زن من تمام دارائی مو برداشت و نرفت !!!

    .

    .

    .

    زن به شوهر : من احمق بودم که باهات ازدواج کردم !

    مرد : عزیزم چرا عصبانی می شی ! خب من هم عاشقت بودم اینو نفهمیدم !!!

    .

    .

    .

    فرق پیر دختر با پیر پسر:

    اولی موفق نشده ازدواج کنه

    ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه !!!

    .

    .

    .

    یه ضرب المثل آموزنده هست که می گه :

    مردن برای زنی که عاشقشی از زندگی باهاش آسون تره !!!

    .

    .

    .

    مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی!

    چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا’ وجود نداره !!

    .

    .

    .

    زمانی که یک زن که با مردی ازدواج می کند انتظار دارد که او تغییر کند ولی اینگونه نمی شود

    زمانی که یک مرد با زنی ازدواج می کند مطمئن است که آن زن تغییر نمی کند و اینگونه می شود

    .

    .

    .

    یک زن در بحث حرف آخر را می زند

    بعد از آن، هر حرفی که مرد بزند، شروع یک بحث جدید است !!!

    .

    .

    .

    خداوند زن را آفرید تا هیچ مردی به مرگ طبیعی نمیرد !!!

    .

    .

    .

    قوانین طلائی همسرداری (برای مردان ‎):

    قانون اول: باید زنی داشته باشید که در کارهای خانه مثل آشپزی، تمیزکاری، گردگیری و … خوب باشد ‎.

    قانون دوم: باید زنی داشته باشید که موجبات سرگرمی و خنده و شادی شما را فراهم نماید ‎.

    قانون سوم: باید زنی داشته باشید مورد اعتماد و اطمینان و راستگو‎ .

    قانون چهارم: باید زنی داشته باشید که از بودن با او لذت ببرید و باعث آرامش خاطر شما باشد‎ .

    قانون پنجم: خیلی خیلی اهمیت دارد که این چهار زن از وجود یکدیگر بی خبر باشند ‎!!!

    .

    .

    .

    زن .یه به شوهرش میگه: شوهر همسایه هر روز صبح که میخواد بره سر کار زنش رو

    میبوسه! تو چرا این کار رو نمی کنی؟

    شوهر میگه: آخه من که زنه رو خوب نمی شناسم !!

    .

    .

    .

    بچه از باباش میپرسه: بابا، تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگی میکنند یا باهم هستن؟

    باباهه میگه: بچه جون، اگه زنها با شوهراشون یکجا باشن که آنجا دیگه بهشت نمیشه ‎ !!!

    .

    .

    .

    مرد احساس را کشف کرد و زن عشق را،

    مرد کار را کشف کرد و زن خانه داری را،

    مرد پول را اختراع کرد و زن خرید را،

    از آن زمان، مرد چیزهای بسیار زیادی کشف و اختراع کرد، و زن همچنان در حال خرید است ‎ !!!

    .

    .

    .

    یک زن نگران آینده است تا زمانی که شوهر کند

    یک مرد هرگز نگران آینده نیست تا زمانی که زن بگیرد

    یک مرد موفق مردیست که درآمدش بیشتر از مبلغی باشد که زنش خرج می کند

    یک زن موفق زنیست که بتواند چنین مردی را پیدا کند

    .

    .

    .

    برای اینکه با یک مرد شاد باشید باید او را کاملا درک کنید و کمی دوست داشته باشید

    برای اینکه با یک زن شاد باشید باید او را کاملا دوست داشته باشید و اصلا سعی نکنید که او را درک کنید

    .

    .

    .

    مردان متاهل بیشتر از مردان مجرد عمر می کنند در عوض مردان متاهل بیشتر آرزوی مرگ می کنند

    .

    .

    .

    برنده جایزه نوبل ادبیات در زمان تقدیم جایزه خود به همسرش گفت :

    ” این جایزه را به همسر عزیزم تقدیم می کنم که با نبودش باعث شد من بتونم این کتاب را تمام کنم ” !

    .

    .

    .

    زن خوب مثل دایناسور می مونه که نسلش منقرض شده ولی مرد خوب مثل سیمرغ می مونه که از اول یه افسانه بوده!

    .

    .

    .

    قبل از ازدواج:

    مرد: دیگه نمی تونم منتظر بمونم

    زن: می خوای از پیشت برم؟

    مرد: فکرشم نکن

    زن: منو دوست داری؟

    مرد: البته

    زن: تا حالا به من دروغ گفتی؟

    مرد: نه، چرا این سوال رو می پرسی؟

    زن: منو مسافرت می بری؟

    مرد: مرتب

    زن: منو کتک می زنی؟

    مرد: به هیچ وجه

    زن: می تونم بهت اعتماد کنم؟

    بعد از ازدواج:

    همین متن رو از پایین به بالا بخونید!

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 23:15  توسط علی رضایی 

    جوک جدید جک جدید

    سره سفره عقد عروس بله نمی گفته.

    داماد یكم فكر میكنه و با صدای بلند می گه: عمو زنجیرباف

    اطلاعیه وزارت سلامتی: از این پس برای گرفتن بلیت هواپیما

    علاوه بر ارائه شناسنامه به ارائه وصیت‌نامه هم احتیاج است

     

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 23:11  توسط علی رضایی 

    اس ام اس های جالب زناشوئی در فرهنگ غرب !

    اس ام اس های جالب زناشوئی در فرهنگ غرب - www.RadsMs.com

    Every man should get maed some time after all

    happiness is not the only thing in life

    هر مردی باید یکروزی ازدواج کنه،چون شادی تنها چیز زندگی نیست !

    .

    .

    .

    Bachelors should be heavily taxed

    It is not fair that some men should

    be happier than others

    Oscar Wilde

    برای مجردها باید مالیات سنگینی مقرر شود

    چون این انصاف نیست که بعضیها

    شادتر از بقیه زندگی کنند

    اسکاروایلد

    .

    .

    .

    Womens

    Don’t marry for money; you can borrow it cheaper

    Scottish Proverb

    خانوم ها

    برای پول ازدواج نکنید ، میتونید اونرو با بهره کمتری قرض بگیرید

    ضرب المثل اسکاتلندی

    .

    .

    .

    I asked my wife, “Where do you want to go for our

    anniversary? ” She said,”Somewhere I have never been!” I told her

    “How about the kitchen?”

    من از همسرم پرسیدم که برای سالگرد ازدواجمان به کجا برویم؟

    او گفت: به جائی که تا حالا نرفتم

    من گفتم: نظرت راجع به آشپزخانه چطوره !!؟

    .

    .

    .

    I don’t worry about terrorism. I was married for two years

    Sam Kinison

    من از تروریستها وحشتی ندارم ، من دوساله ازدواج کردم

    سام کینیسون

    .

    .

    .

    Men have a better time than women; for one thing

    they marry later; for another thing, they die earlier

    H. L. Mencken

    مردها فرصت بهتری در زندگی نسبت به زنان دارند،یکی بخاطر اینکه دیرتر

    ازدواج میکنند و دوم اینکه زودتر میمیرند

    اچ.ال.منکن

    .

    .

    .

    When a newly married couple smiles, everyone knows why.

    When a ten-year married couple smiles, everyone wonders why

    وقتی که یک زوج تازه مزدوج لبخند میزنند،همه میدونند چرا

    ولی وقتی یک زوج ده سال پس از ازدواج لبخند میزنند همه حیرانند چرا ؟

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 23:9  توسط علی رضایی 

    زن

    خداوند دید مرد گرسنه است نان را آفرید دید تشنه است آب را آفرید دید در تاریکی است

    نور را آفرید دید هیچ مشکل دیگه ای نداره زن را آفرید!

    .

    .

    .

    بیشتر مردها آرزوی بزرگ دارند ، اول داشتن خونه ، دوم داشتن ماشین برای فرار از خونه!!

    .

    .

    .

    اس ام اس طنز ، طنز دخترانه ، پیامک دخترانه ، radsms.com

    کابینه زندگی مشترک:

    زن=وزیر سلب آسایش ، شوهر= وزیر کار ، مادر زن= وزیرجنگ ، مادر شوهر=وزیر

    شلوغی ، خواهر زن= جاسوس دو جانبه ، خواهر شوهر= وزیراطلاعات و بازرسی

    پدر زن= وزیر ارشاد ، پدر شوهر= رئیس تشخیص مصلحت !

    .

    .

    .

    اس ام اس طنز ، طنز دخترانه ، پیامک دخترانه ، radsms.com

    سریع ترین دوربین جهان اختراع شد . این دوربین می تونه از خانوم ها در لحظه ای که

    دهانشون بسته است عکس بگیره !

    .

    .

    .

    اس ام اس طنز ، طنز دخترانه ، پیامک دخترانه ، radsms.com

    مثل چینی :اگر میخواهی برای یک روز معذب باشی مهمانی کن و اگر می خواهی برای یک

    سال معذب باشی پرنده نگاهدار و اگر می خواهی مادام العمر معذب باشی زن بگیر !!!

    .

    .

    .

    اس ام اس طنز ، طنز دخترانه ، پیامک دخترانه ، radsms.com

    همیشه عکس همسرت رو تو کیفت بزار تا هر وقت مشکل بزرگی واست پیش اومد

    به عکسش نگاه کنیو بدونی مشکل بزرگتری هم داری !!

    .

    .

    .

    اس ام اس طنز ، طنز دخترانه ، پیامک دخترانه ، radsms.com

    زن مثل ویروس میمونه اگه وارد زندگیت بشه

    :۱-جیبهاتو serch میکنه.

    ۲-پول(…)و موبایلتوscan

    3-خوشیهاتو cancel

    4-آخرش هم مخت هنگ میکنه !!!

    .

    .

    .

    اس ام اس طنز ، طنز دخترانه ، پیامک دخترانه ، radsms.com

    اسپانیایی ها میگن :

    عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است !

    ایتالیایی ها میگن:

    عشق یعنی ترس از دست دادن تو !

    ایرانی ها میگن :

    “عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود!!

    .

    .

    .

    اس ام اس طنز ، طنز دخترانه ، پیامک دخترانه ، radsms.com

    ابتدا خداوند زمین را آفرید سپس استراحت کرد ، بعد مرد را آفرید سپس استراحت کرد

    آنگاه زن را آفرید سپس نه خدا استراحت کرد نه مرد نه زمین !!!

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 22:53  توسط علی رضایی 

    نکته قابل تامل

    مردها سه تا آرزو دارن:
    - اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن!
    - اونقدر که بچه شون می گن پولدار باشن!
    و مهمتر از همه اینکه :
    - اونقدر که زنشون شک داره زن داشته باشن !!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟

    ——————————————————————————–

    بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و
    زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟

    ——————————————————————————–

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 22:20  توسط علی رضایی 

    نکته!!!!!!!!!!!!!!

    روانشناسان ثابت كردند كه مهمترين عامل طلاق، ازدواج است
    + نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 22:19  توسط علی رضایی 

    شماره 3

    مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند
    بر اثر کمبود حوصله طلاق می دن
    ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !!!! ؟؟؟؟؟؟؟
    + نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 22:17  توسط علی رضایی 

    قدرت بخشش

    بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد.

    روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود.

    بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود.

    مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید

    از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد.

    زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد

    مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود،

    از خوشحالى سر از پا نمى شناخت.

    او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر مى تواند

    راحت زندگى کند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد

    تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند.

    بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:

    «خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است،

    اما آن را به تو پس مى دهم با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى.

    اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى . . .

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 22:15  توسط علی رضایی 

    شماره 2

    تك زنگ جيست؟ با خبر شدن 2 گدا از حال هم.
    + نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 22:13  توسط علی رضایی 

    شماره 1

    ترك اعتياد به مواد مخدر، با استفاده از روش N.M.B (ناتوان سازي مالي بيمار)،
    + نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 22:6  توسط علی رضایی  | 

    جوک متفرقه

     

    مهريه در سال ١٣٩1 :

     ١٢٤ نان سنگك طرح قديم

    جوک و جک

    زن و مرد جوانی به مناسبت تموم شدن

    خونه جدیدشون دوستانشون را دعوت کرده بودند.بعد از اینکه

     تمام خونه را به دوستانشون نشون دادند

     یکی ازشون پرسید : خونه خیلی قشنگیه مبارکتون باشه

    ولی چرا تمام اتاقها را گرد درست کرده‌اید.

     مرد جوان جواب داد : راستش را بخواهید قبل از اینکه خونه‌مان

     را بسازیم مادر زنم بهم گفت: مادر جون تو را ب...ه خدا،

    فکر یک گوشه از خونه را واسه من هم بکنید.

     

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 21:58  توسط علی رضایی 

    نکات قابل توجه در جوجه کشی

    ۱- تخم مرغهای نژادهای سبک وزن از نظر جوجه دهی در درجه اول اهمیت قرار دارند .

    ۲ – در هر نژاد تعدادی طیور نسبت به تعداد دیگر متمایز بوده و تخم های آنها نیز ارزش جوجه دهی بیشتری دارند .

    ۳ – طریقه حمل و نقل تخم مرغهای جوجه کشی در میزان جوجه دهی آنها موثر است . تخم مرغها را بایستی طوری حمل نمود که بهیچوجه تکان به تخم مرغ وارد نیاید . پاره شدن شالاز ارزش جوجه دهی تخم مرغها را از بین میبرد .

    ۴ – مدت جمع کردن همچنین نگهداری تخم مرغهای جوجه کشی در درجه حرارت مناسب در میزان جوجه دهی تاثیر دارد .

    ۵ – فصل در جوجه کشی موثر است . بهترین فصل برای اینکار بهار و سپس پاییز و زمستان میباشد . تابستان بدترین فصل برای جوجه کشی است .

    ۶ – جوجه ها از سرما و گرمای شدید عاجز هستند لذا بهترین فصل برای حمل ونقل جوجه های یکروزه به نقاط دوردست بهار و پاییز میباشد .

    ۷ – تغذیه خوب و تنظیم یک فرمول غذایی کامل برای مرغ تخمی در مقدار جوجه دهی تخم مرغ آنها موثر میباشد .

    ۸ – وجود مقدار کافی ویتامین E-D-A و همچنین پروتئین ها و مواد معدنی در جیره غذایی مرغها ی تخمی ارزش جوجه دهی تخم مرغهایشان را افزایش میدهد .

    ۹ – مرغهایی که در هوای آزاد و لانه بهداشتی زندگی کرده و از آفتاب کافی و مراتع سرسبز بهره مند میباشند تخم هایشان ارزش جوجه دهی بیشتری دارد .

    ۱۰ – منظم بودن درجه حرارت ماشینهای جوجه کشی در جوجه دهی تخم مرغها موثر است . تغییرات حرارت ماشین باعث نقصان جوجه دهی تخم مرغهاست .

    ۱۱ – صعود درجه حرارت ماشینهای جوجه کشی حتی یک درجه سانتی گراد در مدت کوتاه باعث تلف شدن سریع نطفه میگردد . بر عکس نزول درجه حرارت تا چندین درجه تاثیر چندان سوئی بر روی نطفه نخواهد گذاشت .

    ۱۲ – تنظیم درجه رطوبت ماشین به ۵۰ تا ۶۰ درجه در جوجه دهی تخم مرغها موثر است .

    ۱۳ – تهویه ماشین – هوادادن تخم مرغها و چرخاندن آنها در میزان جوجه دهی تاثیر دارد .

    ۱۴ – تخ مرغهای جوجه کشی را باید از مرغداریهای سالم خریداری کرد که در گله مرغان آنها بیماری اسهال سفید وجود نداشته باشد .

    ۱۵ – ضدعفونی ماشین های جوجه کشی قبل از خواباندن تخم مرغها و در روز ۱۸ جوجه کشی باعث تولد جوجه های قوی و سالم خواهد شد


    + نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 16:57  توسط علی رضایی 

    داستان شمع و فرشته

    مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت.

    دخترک به بیماری سختی مبتلا شد، پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد.

    پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد و سرکار نمی رفت.

    دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند ولی موفق نشدند.

    شبی پدر رویای عجیبی دید،

    دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند. هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود.

    مرد وقتی جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است. پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد، از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟

    دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم. پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.

    اشکهایش را پاک کرد، انزوا را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.

    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 23:47  توسط علی رضایی 

    اس ام اس درگوشی

    روی سنگ نوشتم دوستت دارم همون سنگ بخوره توی سرت كه این چیزا حالیت نمیشه
    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 23:40  توسط علی رضایی 

    در گوشی!!!!!

    یک خانم از یک آقا هزار تا چیز می خواد اما یک آقا از بس آقاس از هزارتا خانم فقط یه چیز می خواد !!
    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 23:34  توسط علی رضایی 

    ساختن جایی بهتر از ان برایمان مقدور نبود

    زنی پس از عمری زندگی در ناز و نعمت و خوگرفتن به تجملات زندگی، رخت از این دنیا بر می بندد.

    در آن دنیا، فرشته ای مامور نشان دادن اقامتگاه همیشگی او می شود.

    آن دو پس از گذشتن از خیابان های اصلی و عمارت های بسیار زیبا و مجلل، امارت هایی که زن با دیدن هر یک از آن ها تصور می کرد به او تعلق دارند به حومه ی شهر می رسند.

    خانه های این محل رفته رفته کوچکتر و کوچکتر می شد، تا اینکه فرشته در حاشیه ای از آن به آلونکی اشاره می کند و می گوید:« آن خانه مال شماست.»

    زن می گوید:

    « خاک عالم بر سرم، من نمی توانم آنجا زندگی کنم.»

    فرشته می گوید:

    « متأسفم،با آن مصـــالحی که به اینجــا فرستادید، ساختن جایی بهتر از آن برایمان مقدور نبود.»

    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 23:15  توسط علی رضایی 

    نکته

    از آهسته رفتن نترس، از ایستادن بترس. مثل چینی

    امید، نان فقیران است .                                   جورج هربرت
    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 23:11  توسط علی رضایی 

    طنز

    مرد خودپسندی بالای سرکشاورزی ایستاده بود و کارکردنش را نگاه می کرد. مرد با غرور گفت: «بکار، بکار، که هر چه بکاری ما می خوریم.» کشاورز گفت:  << یونجه می کارم  >>.
    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 23:8  توسط علی رضایی 

    دکتر شریعتی

    زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت .
    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 23:4  توسط علی رضایی 

    من سرهنگ قذافی هستم

    شاید کسانی را بشناسید که فکر می کنند دنیا مال اوناست هر چی هم بگن اون درسته بالای چشمشون ابرو نیست ایرادی نمیشه بر اونا گرفت خودشون عقل کل اند وما بقی هیچ !

    خوب حال خود قضاوت کنید عاقل کیه جاهل کیه عارف کیه کاهل کیه!

    کبک سرش و زیر برف می کنه میگه کسی منو نمی بینه.

    تو ولایت اداری ما پاداش ها را به پادشاهان دادند و مابقی را به جانثاران حکومتی ؟

    اعتراض شد دست به سینه قسم به درگاه بردند خود را عقل کل پنداشتند.

    عدالت علی را لابلای تاریخ بردند و افسانه پنداشتند!

    محیط اداره را با لیبی برابر کردند و خود را سرهنگ قذافی نامیدند!!!!!!! 

    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 22:56  توسط علی رضایی 

    عشق

    عشق یعنی عبرت روزگار ، شلاق زمانه ، قصاص زندگی ، ولی افسوس ، قصاص زندگی را دید ، شلاق زمانه را خورد ، ولی عبرت نگرفت !
    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 22:39  توسط علی رضایی 

    نرو


    شنيدي که دلم گفت بمان ، ايست ، نرو                              به خدا وقت خدا حافظي ات نيست ، نرو

    نکند فکر کني در دل من مهر تو نيست                            گوش کن نبض دلم زمزمه اش چيست ، نرو . .
    .
    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 22:36  توسط علی رضایی 

    برای خنده - جک

    یارو زنگ می زنه به دکتر خانوادگیشون، می گه: حال پدرم اصلا خوب نیست بیاین و نگاهی بهش بکنید.
    دکتره میگه: من پرونده بابای شما رو خوب خوندم و می دونم باباتون کاملا سالمه فقط خیال می کنه که مریضه اصلا جای نگرانی نیست.

    بعد از یک هفته دکتره زنگ می زنه به طرف تا حال پدرش رو بپرسه می گه: خوب، حال پدرت چطوره؟
    یارو میگه: والا نمی دونم، فقط از دیروز تا حالا خیال می کنه که مرده!
    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 22:34  توسط علی رضایی 

    از تمام توان خود استفاده می کنی؟

    روابط خاک حاصلخیزی ست که تمامی پیشرفت ها و موفقیتهای زنـدگی از آنها می روید و رشد می کند.

    روزی پسر کوچولویی می خواست یک سنگ بزرگ را جابه جا کند؛ اما هرچه می کوشید حتّی نمی توانست کوچک ترین حرکتی هم به آن بدهد.

    پدرش که از کنارش می گذشت، لحظه ای به تماشای تقلّای بی حاصل او ایستاد.سپس رو به او کرد و گفت:« ببین پسرم، از همه ی توان خود استفاده می کنی یا نه؟»

    پسرک با اوقات تلخی گفت:« آره پدر، استفاده می کنم.»

    پدر آرام و خونسر گفت:« نه، استفاده نمی کنی. تو هنوز از من نخواسته ای که کمکت کنم.»

    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 22:14  توسط علی رضایی 

    حرف هوشمندانه

    از كجا می فهمی كه خانمی قصد دارد یك حرف هوشمندانه بزند؟

    وقتی جمله اش را با "روزی از یك مرد شنیدم " شروع كند!
    + نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 23:36  توسط علی رضایی 

    مطالب قدیمی‌تر